|
مطلب زیر رو از پروفایل دوست عزیزی برداشتم دیدم قشنگ گفتم عینا اینجا نقل کنم تا شما هم از این واژه ها لذت ببرید
راستی اسم این دوست خوب نیما پرهام بود که واجبه بگم
در کوچه ی پیامبران تا دلت بخواهد هوا بهاری است:
ایوب " سنبل صبر " می آورد.. عیسی " سیب صلح " !
نوح " سالنامه عمرش " را سر سفره گذاشته.. موسی " سینای سینه اش " را تحفه آورده... ابراهیم " سنگی از کعبه " به امانت گرفته..
داوود " ستاره ی مظلومش " را از چنگ صهیونیست ها به درآورده و..
محمد"سلام" که می کند، موج معطر محبتش، دل ها را به آسمان می برد.
... وپیامبران همه " هفت سین سلامشان " را به تو تقدیم می کنند.
ایمان ِ شکسته بسته ما هر چه که باشد هنوز هم به عصای اشک انتظار تو روی پا ایستاده... چه دانه ی لبخندی به کبوتر دل ما داده ای که "جّلدِ " بام جمعه های تو شده ایم!؟
گل همیشه بهار!
من دلم را محض تعاریف تقویم ها "نو " نمی کنم، من از خودت عیدی اجابت می خواهم.
امسال با "تور ِ" تنهایی، هزار بار در خوم سفر خواهم کرد: به شهر "توبه"... به دهکده ی" دعا " کوچ می کنم!
بغض هایم را به دست بادی می سپارم تا در انتشار فریاد هیچ آرزویی پیر نشود.
انتظار را مثل پیک شب عید خط به خط می نویسم... همراه تیر دعا می دوم و کوچه آرزوهایم ملگی به خیابان خاطرخواهی ختم می شود |